|
وبلاگ خبری و پایگاه اطلاع رسانی تئاتر
|
تئاتر شورايي
(اسلوبي عملي براي استفادة مؤثر از هنر نمايش در محيطهاي آموزشي)
الف) كليات
تئاتر شورايي اسلوبي كاربردي - آموزشي است كه با اهداف تعليمي و تربيتي محيطهاي آموزشي كاملاً در انطباق است. اين اسلوب را آگوستو بوال كارگردان، مربي و پژوهشگر برزيلي در دهة 1970 ميلادي در كشور برزيل و بر اساس نظام آموزشي و پرورشي پائولو فريره، محقق و روانشناس شهير، بنيان نهاد. پائولو فريره در كتاب تعليم و تربيت سركوب شدگان دو نوع آموزش را از هم تفكيك كرد و اولي را ترجيح داد:
1) آموزش كنش انگيز (transitive learning) كه نوآموز را صرفاً ظرفي براي انباشت اطلاعات نمي داند بلكه او را فعالانه درگير تعليم و تربيت خود مي كند. اين نوع آموزش يك سويه و سركوبگرانه نيست بلكه با استفاده از راهكارهاي مناسب امكان مداخله و پيشنهاد را براي نوآموزان در امر يادگيري فراهم مي سازد و با ميدان دادن به تجارب و دانسته هاي شخصي آنان حس خودباوري و مسؤليت پذيري شان را تقويت مي كند.
2) آموزش كنش گريز (intransitive learning) كه انفعال را مي نماياند و به شيوه اي تربيتي اشاره دارد كه در آن نوآموز صرفاً پذيراي عمل و دانش «شخصي ديگر» است. او در اين سيستم طوطي وار مي آموزد و تشويق مي شود تا بي هيچ ابتكاري آموخته هاي خود را باز پس دهد.
تئاتر شورايي متأثر از الگوي ابتكاري نخست شكل گرفته است. جهاني كه اين نوع تئاتر ترسيم مي كند، بيشترين سهم را به تماشاگر مي بخشد و تمام سازوكار اجرايي آن در خدمت تبديل تماشاگر منفعل و تابع به يك عامل وكنشگر اجتماعي است. تئاتر شورايي هفت تكنيك آموزشي دارد كه عبارت اند از:
1) نمايشنامه نويسي همزمان (simultaneous dramaturgy)
2) تئاترمجسمه (image theatre)
3) تئاتر روزنامه (newspaper theatre)
4) رنگين كمان آرزو (rainbow of desire)
5) تئاتر مجادله (forum theatre)
6) تئاتر نامرئي (invisible theatre)
7) تئاتر قانونگذار (legislative theatre)
هدف از ابداع اين تكنيكها برداشتن مرز بين تماشاگر و بازيگر، و تبديل هر دو طرف به تماشا- بازيگر(spect-actor) است تا يكسو بودن ارتباط، كه به زعم بوال سرچشمة سركوب است، از بين رود و «ديالوگ» جاي «مونولوگ» را بگيرد. برخلاف تئاتر رايج «ارسطويي» كه تماشاگر آن كاملاً منفعل است و قدرت عمل و انديشه از وي سلب و به بازيگران تفويض مي شود، همچنين فراتر از تئاتر «برشتي» كه امكان تجربه را فقط «در سطح آگاهي» به تماشاگر مي دهد، تئاتر شورايي اختيار همزمان انديشه و كنش را به تماشاگران مي سپارد. تئاتر شورايي بر اين فرض استوار است كه هر يك از ما في نفسه بازيگر، و يا به تعبيري، تماشا- بازيگريم و با فعال شدن اين توانايي عام در ما، ترغيب مي شويم وضع موجود را بشناسيم تا بتوانيم براي دستيابي به وضع مطلوب تلاش كنيم. هريك از شيوه هاي اين نوع تئاتر ضمن تجسم يك وضعيت ملموس اما ناخوشايند براي تماشاگران، در آنان انگيزشي قوي ايجاد مي كند تا جاي بازيگران را بگيرند و وضع موجود را به وضع مطلوب خويش بدل سازند، به همين دليل اين نوع تئاتر به تئاتر شورايي مشهور است.
استقبال و بهره گيري بيش از هفتاد كشور دنيا از اين اسلوب آموزشي؛ برگزاري همايش ساليانة PTO (آموزش و تئاتر غيرسركوبگرانه) در راستاي بهره گيري از اين شيوه در امر آموزش با حضور معلمان، روان درمانگران، مددكاران اجتماعي و مربيان سراسر دنيا؛ بهره گيري مؤثر از اين شيوه در طرحهاي ملي سوادآموزي؛ تأليف بيش از دوازده جلد كتاب توسط افرادي كه از اين تئاتر در حوزة سياست، روان درمانگري، آموزش، فعاليتهاي اجتماعي و... استفاده كرده اند و قابليت فراوان آن براي فرهنگ سازي و آموزش اموري اجتماعي چون رعايت بهداشت، حفظ اموال عمومي و احترام متقابل، به زباني ساده و همه فهم، ضرورت توجه به اين اسلوب كارآمد را در آموزش و پرورش كشورمان برجسته مي سازد. بنابراين نخست لازم است امكانات اين نوع تئاتر را بشناسيم، سپس با تكنيكهاي آموزشي آن آشنا شويم:
ب) امكانات
موارد ذيل قابليتهاي آموزشي تئاتر شورايي محسوب مي شوند:
1) طرح پرسشهاي درست به جاي ارائة پيام يا راهكار: تئاتر شورايي تفسير، ديدگاه يا راهكار واحدي را به مخاطبان تحميل نمي كند بلكه به گونه اي برانگيزاننده يك مسئلة حياتيِ آموزشي يا تربيتي را طرح مي كند تا خود مخاطبان در صدد رفع آن برآيند و پيشنهادات خود را عملاً بر روي صحنه امتحان كنند.
2) دسترسي آسان همگان به اين نوع تئاتر: طي يك كلاس دو ساعته، به كمك افرادي كه هيچگاه تئاتر كار نكرده اند و با ساده ترين امكانات مي توان موضوعي آموزشي يا پرورشي را در قالب يكي از تكنيكهاي تئاتر شورايي به اجرا رساند.
3) كاربرد پيچيده تر تكنيكها و بازيهاي سادة آن در حوزه هايي چون روان درمانگري: تكنيك رنگين كمان آرزو كه يكي از روشهاي تئاتر شورايي است، شيوه اي پربار، كارا و اعتماد برانگيز براي مشاوره با دانش آموزان و رفع شخصي ترين معضلات آنان در فضايي عمومي و همدلانه است.
4) خلق فضايي باز و آزاد براي گفتگو: تماشاگران هر بار پس از مشاهدة راهكاري عملي بر صحنه، به تحليل قابليتها و محدوديتهاي آن مي پردازند و با آگاهي و اشراف بيشتر راهكارهاي بعدي را امتحان مي كنند. اين گونه به طور غير مستقيم و به صورت عملي نحوة گفتگوي درست و سازنده را با همديگر مي آموزند. بازيگران تئاتر شورايي نيز به جاي تحميل نظر و عمل محتوم شخصيتهاي نمايشي به تماشاگر، خود را در معرض شرايط پيشنهادي او مي گذارند. آنها خودشيفته نيستند و همچون بازيگران حرفه اي از اينكه جايگاهشان را از دست دهند و در حاشيه بمانند نمي ترسند. بازيگران تئاتر شورايي نه از ارضاي حس خودنمايي بر روي صحنه، كه از انگيزش دادن به تماشاگران براي بهبود وضع موجود لذت مي برند.
5) از بين بردن حس رقابت ناسالم و مخرب: تئاتر دانش آموزي به شكل مرسوم آن به سبب وجهة جشنواره اي و رقابتي اش همواره به طور ناخواسته خطر اشاعة رقابتهاي ناسالم و مخرب بين گروههاي مدارس را به همراه داشته است. این قضیه در مورد گروه های برتر به سبب حساس تر شدن رقابت شان در مراحل بالاتر، شايد به عوارض بحرانی تري نيز بيانجامد. تكنيكهاي تئاتر شورايي حتي اگر در رقابت كشوري تئاتر دانش آموزي نيز به خدمت گرفته شوند، از آنجا كه مخاطبان را براي كنشها و اقدامات راهگشا تحريك مي كنند، جز ايجاد حس همدلي و هم انديشي در بين گروهها حاصل ديگري به دنبال ندارند.
6) ايجاد فضايي انگيزمندانه و پرنشاط: هدف تئاتر شورايي صرفاً فراهم كردن تجربه اي زيبايي شناختي نيست بلكه از خلال اين تجربه تمريني براي كنش در زندگي واقعي است. بنابراين هم گروه اجراگر و هم مخاطبان چون در پايان اجراي شورايي با همفكري و همكاري به كليدي عملي براي رفع معضل در شرايط واقعي زندگي دست مي يابند، ضمن كسب لذت زيبايي شناختي به يك نوع حس رهايي از فشار ذهني و دروني مي رسند كه هيچ نوع شادي با آن قابل مقايسه نيست. توهمات و انرژيهاي متراكم آنها- كه همواره مخل امر آموزش اند- زدوده مي شود و انگيزة اقدامات آگاهانه و مثبت در آنان به طرز شگفت انگيزي تقويت مي گردد.
7) كشف استعدادها و پيشگيري از تبعيض: همه مي توانند در يك اجراي شورايي مداخله كنند و اين موجب كشف استعدادهايي مي شود كه شايد در شرايط عادي نامكشوف بماند. تجربه نشان داده است كه اين شيوه در رفع كمرويي، درون گرايي و افسردگي بسيار موثر است و همة موانع را در راه مشاركت از بين مي برد. از اين طريق اجراي تئاتر دانش آموزي ديگر در انحصار يك عده دانش آموز خاص نخواهد بود و همه مي توانند آن را تجربه كنند. همچنين به علت خصلت جايگزيني نقشها در نمايش شورايي، همه مي توانند با مداخله در نمايش، لذت ايفاي نقش را بچشند و هنر بازيگري بر صحنه را تجربه نمايند.
8) تناسب با تمام سنين و اقشار: اين نوع تئاتر همچون زبان عرصه هاي مختلف زندگي اعم از بهداشت و درمان، آموزش، عمران، فرهنگ، زيست محيط، مسكن، اقتصاد، سياست و ... را پوشش مي دهد و الگويي گره گشا براي استفادة تمام سنين و اقشار اجتماعي است. آگوستو بوال، مبدع تئاتر شورايي، طي نمايندگي چهار ساله اش 19 گروه تئاتر دائمي را فقط در شهر ريو دو ژانيرو و در ميان اقشار مختلف مردم اعم از زاغه نشينان، دانش آموزان، كشاورزان، سالمندان، زنان، دانشجويان سياه پوست، بيماران مبتلا به ايدز، نابينايان، كودكان خياباني و نيز در اتحاديه ها، كليساها، شوراهاي محلي و مدارس تشكيل داد و به اتفاق همكارانش به آنان تكنيكهاي تئاتر شورايي آموخت تا خود به حل مسائل خويش به اين شيوه بپردازند. از آنجا كه مبناي كار خلق محصولي نمايشي توسط يك مجموعه و نه تحميل متني از بيرون است، لذا با انتخاب و طرح موضوعهاي متناسب مي توان تمام مجموعه هاي آموزشي از پيش دبستان تا دانشگاه را با اين نوع تئاتر پوشش داد.
ج) شيوه ها
تئاتر شورايي را مي توان به هفت شيوه يا تكنيك اجرا كرد اما در اجراي هر كدام از اين تكنيكها همواره بايد به سه اصل توجه داشت:
o موضوعي (يا بهتر است بگوييم پرسشي)كه در اجراي شورايي طرح مي شود بايد بسيار ملموس، چالش برانگيز و رفع آن به زعم معلم و دانش آموزان بايد بسيار ضروري باشد.
o براي رسيدن به نتايج مطلوب قواعد بازي حتماً بايد رعايت شوند.
o خود افراد مهمتر از تكنيكها هستند و تكنيكها بايد در خدمت افراد باشند، نه برعكس. لذا تمام اين شيوه ها را مي توان و بايد با شرايط، ميزان درك و تواناييهاي افراد تطبيق داد.
1) نمايشنامه نويسي همزمان: در اين روش تماشاگران موضوع يا داستاني را به بازيگران پيشنهاد مي دهند. بازيگران مي توانند آن را بداهه سازي كنند يا نمايش را بنويسند و ديالوگها را حفظ كنند. نمايش شروع مي شود و تا نقطه اوج، يعني تا زماني كه بايد يك راه حل پيدا شود، ادامه مي يابد. دراين موقع بازيگران كار خود را متوقف مي كنند و از تماشاگران مي خواهند راه حل ارائه كنند. آنان راه حلهاي مختلف را به ترتيب بازي مي كنند، تماشاگران مي توانند مداخله كنند و گفتار و حركات بازيگران را اصلاح نمايند. بازيگران بايد به عقب برگردند و پيشنهاد تماشاگران را عملاً امتحان كنند. به اين ترتيب همزمان كه تماشاگران نمايشنامه را «مي نويسند»، بازيگران آن را به صورت تئاتري ارائه مي دهند.
2) تئاتر مجسمه: در اين شيوه از بدن براي بيان مضامين، عواطف و تمايلات استفاده مي شود. مشاركت كنندگان براي انتقال موضوع انتخابي خويش با بدن خود يا ديگران «مجسمه» مي سازند بدون آنكه كلامي با هم رد و بدل كنند. در اين شيوه تماشاگر به شكل مستقيم تري دخالت مي كند. از او مي خواهند عقيدة خود را در مورد يك موضوع معين كه ديگر دانش آموزان آن را انتخاب كرده اند بيان كند (موضوع مي تواند مفهومي- مثلاً امپرياليسم- يا بسيار مشخص و روزمره - مانند كمبود آب در يك محله- باشد). براي اين كار او بايد از بدن ديگران استفاده كند و يك تركيب با چند مجسمه خلق نمايد، طوري كه به وضوح گوياي عقايد و احساسات باشند. بازيگر بايد با بدنهاي ديگران به صورتي رفتار كند كه انگار او مجسمه ساز است و آنان توده اي از گِل اند. او بايد حالتهاي آنان را بسازد، حتي كوچكترين اجزاي صورت را.
حرف زدن به كلي ممنوع است. بازيگر حداكثر مي تواند با حركات صورت منظورش را به تماشاگر-مجسمه القا كند. وقتي تصوير كامل شد، اجراي شورايي آغاز مي شود: هر تماشاگر مي تواند كل يا بخشي از مجسمه ها را تغيير دهد تا سر انجام تصوير كلي و مورد قبول همه به وجود آيد. سپس از تماشاگر- مجسمه ساز درخواست مي شود يك مجموعة ديگر بسازد تا راه حل ايده آل مسئله روشن شود. در مرحلة اول تصوير واقعي نشان داده مي شود و در مرحلة دوم تصوير ايده آل. سپس نوبت «مرحلة انتقال» مي رسد: اينكه چگونه مي توان از مرحله اي به مرحلة ديگر رسيد، يعني چگونه مي توان واقعيت را تغيير داد. اين بار نيز هرمشاركت كننده تغييرات مورد نظر خود را پيشنهاد مي دهد.
اين شيوه را مي توان به اشكال ديگري نيز اجرا كرد:
o مجسمه هر بار با شنيدن صداي دست زدن شركت كننده يك حركت انجام دهد، فقط يك حركت. به اين ترتيب آرايش گروه مجسمه ها طبق تمايل شخصي هر شركت كننده تغيير مي كند.
o از هر شركت كننده بخواهيم تصوير ايده آل را به خاطر بسپرد و به تصوير واقعي برگردد. سپس دوباره راهي را كه به تصوير ايده آل منتهي مي شود طي كند. به اين ترتيب يك مجموعه تصوير در حال حركت مي بينيم و اين تغييرات پيشنهادي را بعداً مي توانيم تجزيه و تحليل كنيم.
o وقتي مجسمه ساز كارش تمام شد از او مي خواهيم خودش را نيز در ميان تصويري كه ساخته جاي دهد. اين باعث مي شود كه شخص صرفاً ديدي بيروني از واقعيت نداشته باشد، بلكه خود بخشي از مجموعه شود و واقع بينانه عمل كند.
3) تئاتر روزنامه: در اين شيوه از عنوانهاي خبري روزانه در يك اجراي نمايشي استفاده مي شود تا ميزان «تغيير» رويدادها توسط روزنامه ها مورد بررسي قرار گيرد. با روشهاي سادة زير مي توان اخبار روزنامه ها يا هر موضوع خام ديگري را به موضوع تئاتري بدل كرد:
o خواندن ساده: نخستین تکنیک تئاتر روزنامه عبارت از خوانش خبر به صورت واضح، صادقانه و بدون تغییر و اعمال نظر است. در این روش خبر را از صفحه آرایی روزنامه جدا مي كنيم و با صدای رسا مي خوانيم. سپس تأثير نوع صفحه آرايي و محل درج خبر را به صورت شورايي بررسي مي كنيم.
o خواندن تركيبي: دو خبر را باهم مي خوانيم به قصد آنكه اولي ديگري را توضيح دهد و به آن بعدي تازه ببخشد.
o خواندن كامل: به خبر جزئياتي اضافه مي كنيم كه روزنامه آن را حذف كرده است.
o خواندن موزون: خبر را با ضرباهنگي شعري يا دِكلمه وار بخوانيم تا محتواي واقعي آن را آشكار كنيم.
o اجراي همزمان: حين خواندن خبر، بازيگران اعمال بدون كلامي انجام مي دهند كه خبر را نقض و يا تكميل مي كند. يعني همزمان به خبر گوش مي كنيم و چيزي مي بينيم كه نه تكرارآن، بلكه مكمل تصويري آن است.
o بداهه پردازي: به منظور بررسي قابليتها و تنوع خبر، آن را بر صحنه بداهه سازي مي كنيم
o زمينه يابي تاريخي: به خبر حوادث و صحنه هايي اضافه مي كنيم كه همان واقعه را در زمانهاي مختلف، در كشورهاي مختلف و در نظامهاي اجتماعي مختلف نشان مي دهد.
o تشديد خبر: خبر خوانده مي شود و با آواز، حركات موزون به كمك زنگوله، فيلم و اسلايد يا ديگر وسايل تبليغاتي تأثير آن را تشديد مي كنيم.
o ملموس كردن پديده هاي مفهومي: آنچه را يك خبر مجرد در خود پنهان كرده، ملموس و آشكار مي كنيم. این مورد مبتنی بر مرئی کردن و محسوس کردنِ واژه ها یا حقایقي خاص از طریق استفاده از تمثیل، نمادها و یا هر معادل دیگری است.
o متن بيرون از زمينه: اجراي يك خبر بر روي صحنه خارج از – و يا در تضاد با- زمينة منتشر شدة آن.
o قرار دادن خبر در زمينه اي واقعي: اجراي خبر مربوط به يك وضعيت نامطلوب با اشارة واقع بينانه به شرايط ايجاد اين وضعيت.
پس از اجراي هر كدام از شيوه هاي فوق مي توان جلسة شورايي برگزار كرد تا مخاطبان نيز نظر خود را به صورت نظري و عملي در اجرا دخيل كنند.
4) رنگين كمان آرزو: تكنيكي است كه بر موضوعات شخصي و روانشناختي تأكيد دارد و به نيروهاي دروني محدود كننده اي مي پردازد كه مانع از آزادي عمل فرد مي شوند. از اين حيث آن را با سايكودرام يا روان درمانگري از راه تئاتر مقايسه مي كنند. موضوع آن اتفاقي است كه براي فرد خاصي افتاده است اما مي تواند در مورد عموم افراد نيز صدق كند. در اين روش از وضعيتي فردي و دروني به دريافتي جمعي و عمومي مي رسيم.
يكي از شيوه هاي رايج رنگين كمان آرزو «مبارزه با سركوب» نام دارد. در اين روش از مشاركت كننده اي خواسته مي شود لحظه اي از زندگي را به ياد آورد كه در آن ستمي بر او وارد شده اما او واكنشي به آن نشان نداده است. يعني مخالف ميل و آرزوي خود رفتار كرده است. اين لحظه بايد مفهوم خصوصي عميقي داشته باشد.
سپس نقل كنندة داستان از ميان شركت كنندگان تمام كساني را كه به بازسازي آن لحظه كمك مي كنند، برمي گزيند. افراد انتخابي پس از آنكه توضيح و دستورات را از بازيگر اول گرفتند، صحنه را به همان شكلي كه در واقعيت روي داده است، تحت همان شرايط و با همان احساسات بازي مي كنند. پس از بازسازي، از بازيگر اول خواسته مي شود تا صحنه را دوباره بازي كند. اما اين بار نبايد ستم را بپذيرد، بلكه بايد با آن مبارزه كند تا به آرزو و خواست خود برسد. ديگر بازيگران بايد همان روش سركوب را حفظ كنند. به اين ترتيب فرد درمي يابد كه غالباً توان مبارزه را دارد اما چنين نمي كند. همچنين به نيروي واقعي فرد مقابلش نيز پي مي برد. او بر روي صحنه با انجام عملي كه در واقعيت نتوانسته انجام دهد، به خودآگاهي و خودباوري مي رسد و آماده مي شود تا با ستمهاي بعدي مبارزه كند.
در جلسة شورايي پس از نمايش شركت كنندگان و مخاطبان بايد از اين پديدة خاص فردي به قوانين اجتماعي پشت اين پديده كه تعيين كنندة آن هستند برسند.
5) تئاتر مجادله: اين روش در سه مرحله انجام مي شود.
o از فردي خواسته مي شود تا داستان يا موضوعي را كه حاوي معضلي اجتماعي يا درون گروهي است، بيان كند.
o بر اساس آن نمايشي ده تا پانزده دقيقه اي را كه راه حل مسئله را در خود دارد، آماده يا بداهه سازي مي كنند.
o در آخر جلسة شورايي تشكيل مي شود و از تماشاگران خواسته مي شود عقيدة خود را درمورد اين راه حل ابراز كنند.
در نمايش مجادله شخص مراسم گرداني حضور دارد كه رابط بين بازيگران و تماشاگران است و به «جوكر» شهرت دارد، اما مي توان از او به «مجري» نيز ياد كرد. مجري در آغاز از تماشاگران مي خواهد كه پس از ديدن نمايش نظر خود را درمورد عملكرد قهرمان نمايش بازگو كنند. معمولاً نمايش مجادله به گونه اي تنظيم مي شود كه قهرمان آن حق يا خواسته اي دارد، اما براي دستيابي به آن درست عمل نمي كند. بنابراين تماشاگران كمابيش با راه حل او مخالف خواهند بود. پس از شنيدن نظر تماشاگران مخالف و راهكار پيشنهادي آنان، مجري تماشاگران را دعوت مي كند كه نمايش را مجدداً ببينند اما اين بار مخالفين مي توانند هر جا كه لازم ديدند نمايش را با گفتن كلمة «كافيه!» قطع كنند، جاي بازيگر مورد نظر را بگيرند و عمل تئاتري را در جهتي كه به نظرشان درست است هدايت كنند. بازيگران ديگر بايد خود را با اين موقعيت جديد تطبيق دهند و در همان لحظه تمام امكاناتي را كه اين پيشنهاد جديد به وجود آورده در نظر داشته باشند. مداخلة هر تماشاگر نبايد فقط كلامي باشد، بلكه بايد براي حل معضل موجود راهكاري عملي را بر روي صحنه امتحان كند.
پس از آنكه مشاركت كننده پيشنهاد خود را عملي كرد، مجري از تماشاگران مي پرسد كه آيا او توانست مشكل را حل كند. در اينجا تماشاگران به تحليل عملكرد او مي پردازند، امكانات و محدوديتهاي آن را مي سنجند و راهكارهاي مؤثرتري را پيشنهاد مي دهند كه بعداً امتحان مي كنند.
بايد اجازه داد تك تك تماشاگران تمام راه حلها را امتحان كنند و صحت آن را در عمل تئاتري آزمايش نمايند. كار تئاتر مجادله تحميل تنها راه حل ممكن نيست، بلكه شرايط را براي كشف منطقي ترين و بهترين راه حل توسط خود تماشاگران فراهم مي سازد.
با اين روش افراد تشويق مي شوند كاري را كه در تئاتر تمرين كرده اند، در زندگي واقعي نيز به عمل درآورند.
6) تئاتر نامرئي: در اين روش صحنه اي را خارج از مكانهاي تئاتري و در ميان افرادي كه تماشاگر نيستند بازي مي كنيم. افراد به صورت اتفاقي شاهد صحنه خواهند بود و نبايد متوجه شوند كه اين يك نمايش است. براي اجراي تئاتر نامرئي بازيگران بايد كل نمايشنامه يا رويدادهاي نمايشي را حفظ كنند و تمرين كافي كنند تا تمام واكنشهاي مردم را در بازي و حركات خود در نظر بگيرند. سپس در تمرينها بايد تمام دخالتهاي احتمالي تماشاگران را پيش بيني نمايند. تئاتر نامرئي را بايد در جايي عمومي و پر رفت و آمد اجرا كرد و تمام افراد آنجا را با اين حادثه درگير ساخت. حادثه اي كه اثرات آن تا مدتها پس از نمايش ادامه مي يابد. بازيگران بايد فضايي را برقرار كنند كه حاضران نه به صورت تهييجي، عصبي و شتابزده، بلكه در كمال آرامش و به شكلي منطقي ديالوگ و يا اقدامات عملي انجام دهند تا همگي به يك ديدگاه آگاهانه از مسئله برسند. فرق اين نوع نمايش با انواع نمايشهاي خياباني در اين است كه بازيگران نه با تماشاگراني خنثي، بلكه با شهرونداني كنشگر روبرو هستند.
7) تئاتر قانونگذار: اين روش از احساس نياز به «دستوري جامع» نشأت مي گيرد كه از تكرار پديده هاي ناخوشايند در يك مجموعه جلوگيري مي كند؛ دستوري كه يكسويه، از بالا به پايين و تحميلي نباشد و هر دو طرف مسؤلان و اعضاي مجموعه در تصويب و رعايت آن نقش داشته باشند.
تئاتر قانونگذار در سه مرحله اجرا مي شود:
o بررسي يك پديدة اجتماعي يا درون گروهي در يك موقعيت نمايشي
o كشف قانون پشت پديده به صورت تعاملي
o تصويب و اعلام اين قانون
ابتدا پس از توافق مسئولين مجموعة آموزشي در يك نشست رسمي، معضلي رفتاري يا پديده اي مسئله ساز در قالب يك سؤال قانوني طرح و در يك پاكت رسمي به گروه تئاتري مجموعه منتقل مي شود.
گروه اين معضل را به روش «مجادله» و طي جلسه اي به نام «جلسة قانونگذاري» اجرا مي كند. پيش از شروع نمايش «مجري» پاكتِ نامة قانوني را، كه ظاهر ثابت و مشخصي دارد، در پيشگاه حضار مي گشايد و محتواي آن را اعلام مي كند و آنان را از دليل اجراي نمايش آگاه مي سازد. پس از اجرا، مخاطبان با مداخله هاي خود راه حلهاي پيشنهادي را مي آزمايند. در پايان «مجري» نمايش با همكاري حضار به يك جمع بندي مي رسد و بهترين راه حل يا راه حلهاي ممكن را به صورت قانون يا قوانيني پيشنهادي براي رفع و پيشگيري از تكرار آن معضل مكتوب مي كند. اين پيشنهاد يا پيشنهادات به شوراي مسئولين منتقل مي شود و آنان پس از توافق، بهترين پيشنهاد را ثبت و لازم الاجرا مي كنند. سپس آن قانون توسط «مجري» نمايش و با حضور نماينده اي از مسئولين مجموعه در جمع اعضا رسماً اعلام مي شود و دلايل انتخاب آن از ميان پيشنهادات ديگر مطرح مي گردد.
در مكانهايي آموزشي مانند مهدكودك ها يا مدارس پيش دبستاني، بهتر است قانون مصوب پشت كارتي رنگي مكتوب شود تا همواره با آن رنگ براي بچه ها يادآوري گردد. سپس در محلي كه مرتبط با رعايت آن قانون است، نصب شود. هيچ يك از اين قوانين مطلق نيست و به محض به سرآمدن اعتبار آنها، قابل تعويض خواهند بود.
در مجموعه هاي بزرگتر و حساس تر بهتر است كار نظارت بر جلسة قانونگذاري، جمع بندي نظرات و انتقال آن به مسئولين توسط يك «كارشناس حقوقي» انجام گيرد. اگر مسئولين يا نمايندة آنان در جلسة قانونگذاري حضور يابند، قضاوت و تصميم گيري آنان واقع بينانه و منطقي تر خواهد بود. و نكتة آخر اينكه بهتر است از طريق تئاتر قانونگذار مسئله هايي طرح شوند كه پس از تصويب قانون براي آنها، دو طرف مسئولين و اعضاي مجموعه ملزم به رعايت شان گردند تا شبهة يكسويه و تحميلي بودن ايجاد نكنند. ناگفته پيداست وقتي رأي و نظر افراد اعتبار قانوني پيدا كند، با شور و انگيزة وافر در حفظ و رعايت آن خواهند كوشيد و اعتمادي راستين بين آنان و مسئولين به وجود خواهد آمد.
منابع:
آگوستو بوال، «تئاتر ستمديدگان»، ترجمة نيكو سرخوش، پيام يونسكو، شمارة 330، آبان 1377، ص37.
براهيمي، منصور، نگاهي به بنيانهاي نظري آموزش و نمايش، فصلنامة خيال(فرهنگستان هنر)، شمارة سوم، پاييز1381.
نوروزي، احسان، تئاتر مجادله، از كتاب چشم اندازهاي بازيگري(مقاله هايي پيرامون روشهاي گوناگون آموزش و تمرين)، نشر رسانش، 1381.
بوال، آگوستو، تئاتر مردم ستمديده، ترجمة جواد ذولفقاري و مريم قاسمي، نشر نوروز هنر، 1382.
بوال، آگوستو، رنگين كمان آرزو (تكنيك تئاتري و درماني آگوستو بوال)، ترجمة بهاره صيرفي، نشر نمايش، 1386.
بوال، آگوستو، بازيهايي براي بازيگران و نابازيگران، ترجمة حميد گرشاسبي، نشر حوزة هنري، 1378.
Babbage, Frances, Augusto Boal, Routledge, 2004
Boal, Augusto, Legislative Theatre, Routledge, 1998
بوآل به عنوان استاد تئاتر، كارگران، نمایشنامهنویس و نظریهپرداز تئاتر شناخته شده است. او از 1986 به وطن خود، برزیل، بازگشت.
در اواخر دهه 50 تا شروع دهه 70 میلادی شیوهای جدید از تئاتر مردمی در سائوپائولو بهوجود آمد كه به سرعت در امریكای لاتین رشد كرد. این شیوه جدید با نام اگوست بوآل عجین شد. در آموزشگاه بوآل نمایشنامه به صورت گروهی نوشته و اجرا میشد. این نمایشنامهها كه اكثراً داستان زندگی مردم زحمتكش بود، بیشتر در روستاها و محلههای فقیرنشین و برای بیسوادان اجرا میشد.
بوآل بهدنبال تكنیكی تئاتری بود كه تماشاگر نه فقط تماشاگر، بلكه شریك در نمایش نیز باشد. این شیوه به تئاتر محرومان معروف شد. یكی از نكاتی كه این شیوه نمایشی را از دیگر شیوهها متمایز میكند، این است كه موضوع آن آرزو و خواست و دلمشغولی مردم است و شرایط زندگی آنان را به صحنه میكشد.
بوآل خود چنین میگوید"این شیوه نشان میدهد مردمی كه از راه كار، عادات و تاریخشان فریب میخورند چگونه میتوانند زندگی خودرا تغییر بدهند؛ زیرا هر چیزی در تغییر كردن معنا مییابد. مردم باید برای این تغییرات در زندگی روزمره آماده بشوند" بوآل برای این آماده شدن از نمایش استفاده میكرد.
تئاتر تبلیغی:
بسیاری از گروههای قبل از بوآل در برزیل به چنین نمایشهایی علاقه داشتند. نمایشنامهها اكثراً در ارتباط با زندگی كارگران و كشاورزان نوشته میشد گاهی این نوع نمایشها ظرف 24 ساعت نوشته و اجرا میشد. از جمله شبی كه "كندی"، رئیس جمهور وقت آمریكا، محاصره دریایی كوبا را اعلام كرد، چند نویسنده برزیلی همان شب تا صبح متنی را نوشتند، تا ظهر تمرین كردند و غروب آن را روی پلههای سالن آمفی تئاترشهر اجرا كردند. مضمون نمایش علل درگیری و دشمنی دو كشور مذكور بود. البته این نوع نمایش مخصوص برزیل نیست و در سالهای قبل از جنگ اول و دوم در كشورهای روسیه و آلمان نیز اجرا میشد.
تئاترآموزشی
در این نوع نمایش تلاش نمیشود كه مردم را برای انتخابات یا اعتصابات و راهپیمایی ترغیب كنند؛ بلكه هدف تحلیل نظری و عملی است. در این نوع نمایش میتوان از آثار كلاسیك مانند شكسپیر، آریستوفان و گولدونی و همچنین آثار مدرن مانند برشت و پیتروایس كمك گرفت. برای مثال در نمایشی كه بحث و سوژه آن عدالت است قطعاً دیدگاهها در این مورد متفاوت است. شاید مفهوم عدالت از منظر حكومت عملكرد قانون و مراجع قضایی را قضات در دادگاهها تعریف كنند اما شهروند معمولی یا عوام برداشتی دیگرگونه از این واژه دارند. در تئاتر آموزشی با شركت دادن تماشاگر در جریان بحث و تحلیل و بررسی آن تعریفی روشن عرضه میشود.
در این نوع نمایشها از تریلیهای یدكی، كلیساها و میادین شهر برای اجرا استفاده میكردند و تماشاگران آن از همه اقشار جامعه بودند.
تئاتر فولكلوریك
در این نوع نمایش از آواز، رقص، آداب رسوم و مراسم فولكلور مردمی استفاده میشد زیرا درهم آمیختن آداب و سنن با نمایش موجب شكوفایی و بالندگی هر دو میشود.
در برزیل تا قبل از 1964 این نوع نمایش كاربرد بسیار داشت
و بیشتر
درخیابانها اجرا میشد و گاهی هم بهصورت كارناوال به نمایش
درمیآمد. در
این نوع نمایش از قصه و داستانهای فولكلوریك بهره میگرفتند
كه در ادامه
نمایش و قصه وارد مسائل روز میشد.
تئاتركولاژ
در این نوع نمایش از هنرمندان هنرهای زیبا و دراماتیك دعوت میشد كه هركدام با توصیف كار خود موضوعی را انتخاب و آن را به نمایش بگذارند. زمانی بوآل و گروهش از درامنویسان و موسیقیدانان و هنرمندان هنرهای زیبا دعوت میكردند كه آرای خود را درباره موضوعی مانند دیكتاتوری در آثارشان به نمایش بگذارند. در این شكل آمیختگی تئاتر، فیلم، موسیقی و... در معرض دیدگاه و نظر تماشاگر گذاشته میشد. البته هیچ لزومی نداشت كه سوژه حتماً سیاسی باشد.
تمام موضوعهایی كه به انسان و زندگی انسان مربوط میشوند، میتوانند دراین نوع نمایش مطرح شوند. بوآل و گروهش از شیوههایی كه به اختصارتوضیح داده شد، بارها استفاده كردهاند؛ اما چهار شیوهای كه در پائین خواهند آمد مختص اكوستوبوآل است.
نمایش روزنامهای
بعد از كودتای 1968 دربرزیل، گروههای تئاتری امكان فعالیت به شیوه سابق را نداشتند و همین موجب شد كه شیوهای جدید برای ارتباط گیری بهوجود آورند كه نمایش روزنامهای یكی از آن شیوههاست.
هدف این نوع نمایش افشای دروغهایی بود كه در روزنامههای كودتاچیان چاپ میشد. درنمایش روزنامهای مرز بین بازیگر و تماشاگر برداشته خواهد شد. و بازیگر رودررو حقیقت را برای مخاطب آشكار و به او منتقل میكند.
همینطور نیازی به تربیت بازیگر نیست و هر كسی میتواند نقشی داشته باشد و در هر مكانی میتواند اجرا شود. زیرا هدف ارائه كاری هنری و زیباشناسانه نیست. در اجرای نمایش روزنامهای باید قواعد زیر را رعایت كرد.
ساده خواندن
تمام وكمال خواندن
به دنبال هم خواندن
ریتمیك خواندن
مستندخواندن (نشان دادن مستندات هنگام خواندن
پانتومیم خواندن (برای تفهیم بیشتر نوشته در جریان خواندن از پانتومیم استفاده میشود
نمایشی خواندن (نوعی خواندن كه تماشاگر احساس دیدن رویداد را داشته باشد
تاریخی خواندن (ارتباط دادن خبر امروز با رویدادی از این دست اما تاریخی و قدیمی
مقایسهای خواندن (مقایسه خبر تشییح جنازه یك شخصیت متمول با یك انسان معمولی
قرینه خواندن (دو خبر همسان را یكی بعد از دیگری خواندن
نمایش نامرئی:
در این نمایش تماشاگر بدون آگاهی و اطلاع خود به شمایل بازیگر درمیآید یعنی فرقی بین بازیگر و تماشاگر وجود ندارد. این نوع نمایش هر جا كه مردم باشند، قابل اجراست. گروه نمایش نوشته شده را بعد از تمرین به اجرا میگذارد و در پایان به كسی نمیگویند كه اینها بازیگر بودند و شما نمایش میدیدید.
زمانی در دانمارك ملكه حامله شد همه روزنامه و رسانهها به این مطلب پرداختند و بیمارستانی به ملكه و فرزندش اختصاص دادند. گروهی نمایشی، به میان مردم رفت و این سوژه را به نمایش گذاشت. به این شكل كه در میان جمعیت جمع شده زنی حامله از حال میرود و بیهوش میشود؛ بقیه گروه به روشنگری این مسئله میپردازند كه شهر برای ملكه قرق شده و زنانی این چنین بدون امكانات باید در خیابان زایمان كنند.
در این نوع نمایش تماشاگر ناظر بر تمام رخدادهاست و نیازی به سكو نیست؛ از هر جایی میتوان به جای سكو استفاده كرد. نباید نگاه كمدی به این نوع نمایش داشت ضمناً هیج ربطی هم به تئاترهای آنارشیستی ندارد. البته بازیگران و گروه باید با درایت و هوشیاری كامل عمل كنند. باید تمام احتمالاتی كه امكان بروز آن در اجرا هست، در نظر گرفت. آنان باید تمرین كنند تا آمادگی هر نوع برخورد تماشاگران را داشته باشند. از جمله ایجاد هرجومرجی كه به دخالت پلیس منجر شود. چون اگر گروه مجبورشوند خود را معرفی كنند، درآن صورت نمایش از حالت نامرئی خارج میشود. تیزهوشی و درایت گروه جای هر نوع ارائه دیدگاه را برای تماشاچیان باز میگذارد و به این ترتیب از مشاركت آنان سود میجوید.
این نوع نمایش مستلزم مشاركت تماشاچی و جامعه است و باید
درمكانهای پر جمعیت به اجرا گذاشته
شود؛ زیرا در این صورت تاثیری ماندگارتر برجای خواهد گذاشت
نمایش شورایی
اجرای این نوع نمایش راه و رسم خود را دارد. مشكلات، خواستهها و اهداف مشترك گروه، چگونگی اجرا را تعیین میكند. یعنی سلیقههای گوناگون در گروه موجب پرباری نمایش خواهد شد. در واقع اجرا برآمدی از اهداف و خواستههای مشترك گروه(بازیگران وتماشاگران ) است.
به این صورت كه نمایش شروع میشود، در هر جا كه تماشاگری احساس كند آرا و دیدگاههای مطرح شده از طرف بازیگران كمكی به رفع مشكل مشترك نمیكند، نمایش را قطع و خودش به جای كسی كه ازنمایش خارج شده و در جای تماشاگر قرار گرفته، بازی میكند. این روند تا زمانی كه همه به یك نتیجه و روش مطلوب برسند، ادامه خواهد داشت.
برای مثال اگر چند كارگر یا كارمند بخواهند در مورد اخراج یكی از همكاران خود با رئیس یا مدیر كارخانه مذاكره كنند، قبلا"این بحث رادربین گروه امتحان میكنند. یعنی یكی نقش رئیس و دیگری نقش كارمند اخراجی را بازی میكنند این تمرین آنقدر تكرار میشود تا به بهترین شیوه برخورد و گفتوگو برسند؛ آنگاه كارگر یا كارمند اخراجی به تنهایی یا به همراه چند همكار نزد رئیس میروند و به مذاكره میپردازند.
این نوع نمایش نیز به مكان خاصی برای اجرا نیاز ندارد همه جا میتواند سكوی این نوع نمایش باشد. در امریكای لاتین این نوع نمایش از گروههای كوچك و در میان جمعیت كم اجرا میشد؛ اما در اروپا مخاطبان بیشتری داشت.
نمایش پیكره (مجسمه)
افرادی كه دارای اهداف مشتركی هستند مثلا" درفرانسه بیكاران، در پرتقال افراد با مشكلات خانوادگی، در سوئد و هلند و آلمان كسانی كه به اعتیاد گرایش دارند، سوژههای این گونه نمایش را تشكیل میدهند.
به این صورت گروهی كه همه تماشاگرند و همه بازیگر یكی را به عنوان مجسمهساز و پیكرتراش معرفی میكنند و از او میخواهند كه دیدگاه خود را در مورد مسائلی چون بیكاری، مشكلات خانوادگی، اعتیاد و ...... اعلام كند و آن را به صورت تابلو یا مجسمهای به دیگران نشان دهد.
او میتواند ازبازیگران به جای موم، خمیریا گل استفاده كند. بازیگرانی كه این نقش را برعهده دارند حق هیچ گونه حركت و تحركی ندارند. زیرا مانند جسمی بیجان از آنان استفاده میشود.
وقتی تابلو یا پیكر آماده شد، از طرف مجسمهساز اول به دومی كه تماشاچی بوده تحویل داده میشود تا آن را تمام كند یا تغییر بدهد. این زنجیره تغییرات آن قدر ادامه مییابد تا به تابلو یا پیكری مشترك برسند. این نمایش نیز از این مزیت برخوردار است كه در هر مكانی قابل اجراست.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر، 25 اثر نمایشی به طور قطعی توسط هیأت بازبین متشکل از عباس اقسامی، مهدی مکاری، سعید نجفیان و امیرحسین حریری انتخاب شدند که به شرح زیر است: